http://s3.picofile.com/file/7839737525/hejab_faransavi.jpg


بانوی باحجابی داشت در یکی از سوپرمارکتهای زنجیره ای

 در فرانسه خرید میکرد؛ خریدش که تمام شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. 

صندوقدار زنی بی حجاب و اصالتا عرب بود. صندوقدار نگاهی

از روی تمسخر به او انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را 

می گرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز می انداخت.

 اما خانم باحجاب که روبنده بر چهره داشت، خونسرد بود

 و چیزی نمی گفت و این باعث میشد که صندوقدار بیشتر عصبانی شود!


بالاخره صندوقدار طاقت نیاورد و گفت : 

« ما اینجا توی فرانسه خودمون هزار تا مشکل و بحران داریم و این 

نقابی که تو روی صورتت داری یکی از همین مشکلاته که عاملش تو و 

امثال تو هستید! ما اینجا اومدیم برای زندگی و کار، نه برای به نمایش 

گذاشتن دین و تاریخ! اگه میخوای دینت رو نمایش بدی یا روبنده به 

صورت بزنی برو به کشور خودت و هر جور میخوای زندگی کن! »


خانم محجبه اجناسی رو که خریده بود توی نایلون گذاشت، نگاهی به 

صندوقدار کرد… روبنده را از چهره برداشت و در پاسخ خانم صندوقدار 

که از دیدن چهرهٔ اروپایی و چشمان رنگین او جا خورده بود گفت:


 « من جد اندر جد فرانسوی هستم…

 این دین من است و اینجا وطنم… 

شما دینتان را فروختید و ما خریدیم. »

.....................