چگونه ميتوانم گناهان را ترك كنم وازآن متنفرشوم؟

اگر انسان به زشتي و ضرر چيزي و كار باور و اعتقاد عميقي داشته باشد ،هرگز آنرا انجام نمي دهد مثلا بعيد است كسي رغبت به نوشيدن اسيد يا خوردن فضولات انساني داشته باشد چون يقين دارد مضر است و مشمئز كننده مي باشد ولذا بهترين مسير براي ترك گناه توجه جدي و انديشه ورزي در آثار گناه و ضررهاي دنيوي و اخروي آن و بد نامي هاي گناه است.
مهمترين اتفاقي كه با گناه براي انسان مي افتد, دوري از خدا است. انسان ذاتا بنده خدا است و هر چه دارد و مي خواهد داشته باشد از كمال و سعادت و لذت و خوبي و خير همه از ناحيه خداي متعال است. تا موقعي كه انسان به خدا نزديك است و بنده خدا است و خدا از او راضي است و او را دوست دارد از همه اين مواهب برخوردار مي شود اما موقعي كه گناه كرد و با گناه از خدا فراري شد و به شيطان پناه برد و از خدا دور گشت از همه اين خوبي ها و مواهب دور مي شود و زندگي سخت و نكبت باري خواهد داشت.
در اين قسمت به نمونه هايي از آثار گناه اشاره مي نمايم.
1. از بين‌برنده نعمت
امام صادق (عليه السلام) مي‏فرمايند: «خداوند متعال به بنده‏اش نعمتي نصيب نمي‏كند كه باز پس گيرد، مگر به ‏جهت گناهي كه او (بنده) مرتكب مي‏شود و در آن صورت، مستحق سلب نعمت مي‏گردد»؛ (تفسير نورالثقلين، ج2، ص163) يعني انسان به‏ سبب نافرماني و گردنكشي‌ كه مي‏كند، باعث سلب نعمت‏هاي پروردگار از خودش مي‏گردد. همچنين حضرت علي(عليه السلام) در روايتي فرمودند: «انسان بر اثر گناه، از رزق و روزي محروم مي‏شود»(ابن‌ابى‏الحديد، شرح نهج البلاغه، ج20، ص259)
2. سبب‌ساز بلا و آفت
گناه و معصيت، به‏ويژه گناهان جنسي (شهواني) زمينه‏ساز بلاهاي دنيوي است و انسان را به‏ سوي آفات و گرفتاري‏هاي اجتماعي و بي‌آبرويي مي‏كشاند. در روايتي كه از محضر نوراني حضرت علي(عليه السلام) وارد شده، چنين آمده است: «كسي كه به لذايذ و شهوات نفساني (گناهان شهواني) روي آورد و به آنها مبادرت ورزد، به ‏سوي آفات و بليّات شتافته است»؛(غررالحكم ودررالكلم،ج2،ص666،ح926) يعني اين امور منشأ بلا و آسيب دنيوي هستند و انسان را به پرتگاه نابودي مي‏كشانند.
3. فراموشي و سلب دانش
پيامبر گرامي اسلام، حضرت محمد(صلي الله عليه وآله وسلم) مي‏فرمايند: « إنَّ العَبْدَ لِيذْنِبَ فَيُنسى بِهِ الْعِلْمُ الَّذى كانَ قَدْ عَلِمَهُ ---وقتي كسي گناهي انجام مي‏دهد، چه‌‌بسا اين گناه باعث مي‏شود دانش و علمي را كه اندوخته، فراموش كند»( بحار الانوار، ج70، ص377).
دربارة نقش گناه در فراموشي، مي‏توان تحليلي روان‏شناختي ارائه كرد: گناه در درون انسان اضطراب و نگراني ايجاد مي‏كند؛ زيرا گناه به ‏عنوان ناهنجاري‌ اخلاقي، با فطرت خدادادي انسان و با طبيعت وجودي او ناسازگار است. ناسازگار بودن و ناهماهنگ بودنِ گناه با ويژگي‏هاي طبيعي انسان، باعث تنش و التهاب رواني شده، نظام رواني را از تعادل و آرامش خارج مي‏كند. اين هيجان منفي و حالت اضطراب نقش چشمگيري در فراموشي دارد و باعث مي‏شود بسياري از آموخته‌‏هاي انسان به فراموشي سپرده شود.
در روان‏شناسي به‏ويژه در بحث حافظه، مطالب و نظريات بسياري دربارة علل فراموشي بيان شده است كه يكي از اين نظريات، مربوط به نقش هيجان‏هاي منفي در فراموشي است. در اين نظريه، بر نقش هيجانات منفي مثل اضطراب در فراموشي، تأكيد شده است و اضطراب يكي از دلايل فراموشي در افراد فاقد آرامش لازم، دانسته شده است. براي مثال طبق اين نظريه، دانشجويي كه آمادگي لازم براي امتحان ندارد، وقتي با سؤال امتحان مواجه مي‌گردد و آن را درك نمي‏كند، دچار اضطراب شده، اين اضطراب باعث مي‏شود سؤالات بعدي را هم كه مي‏داند فراموش كند. گناه نيز به ‏عنوان يكي از عوامل اضطراب‌زا مي‏تواند نقش بسياري در فراموشي و ياد زدودگي داشته باشد.
4. كاهش عمر
امام صادق(عليه السلام) مي‏فرمايند: « مَنْ يموتُ بالذُّنوب أكثر ممّن يموت بالآجال، و من يعيش بالاحسان أكثر ممّن يعيش بالأعمار ---- كساني كه بر اثر گناه از پاي درمي‏آيند و زودتر مي‏ميرند، بيشترند از كساني كه با اجل طبيعي مي‏ميرند؛ و كساني كه به‏سبب احسان و نيكي به ديگران زندگي طولاني مي‏كنند، بيشترند از كساني كه با عمر طبيعي خود زندگي مي‏كنند»( بحار الانوار، ج70، ص363).
همان‌طور كه احسان و نيكوكاري و صله‌رحم به ‏دليل ايجاد رضايت خاطر و آرامش رواني، باعث طولاني شدن عمر مي‌گردد، گناه و ناهنجاري اخلاقي نيز به ‏دليل ايجاد تشويش ذهني و نگراني باعث كوتاه شدن عمر شده، بركت زندگي را زايل مي‏كند.
5. سلطه بيگانگان
خداوند متعال جهان را قانونمند آفريده است. بنابراين، هر پديده‏اي بر اساس قوانين خاص و علت ويژه، به‌وجود آمده و تدبير مي‏شود. هيچ كار و هيچ اتفاقي در اين جهان بر اساس تصادف و گتره‏اي به ‌وجود نمي‌آيد. قوانين اجتماعي نيز از اين قانون استثنا نمي‏باشند و تابع قوانين علت و معلولي و كنش و واكنشي هستند. قرآن كريم دربارة تغيير شرايط اجتماعي و دخالت انسان‌ها در اين تغيير مي‏فرمايد: « انَّ اللّه‏ لا يُغَيِّرُ ما بقوم حتى يغيّروا ما بانفسهم --- خداوند سرنوشت هيچ امتي را تغيير نمي‏دهد، مگر اينكه خودشان سرنوشت خود را تغيير دهند»(الرعد، 11) يعني انسان‌ها با اعمال و كردار اختياري‌شان، باعث تغيير در شرايط اجتماعي، سياسي، فرهنگي و... مي‏شوند. در راستاي اين اصل و قانون الهي، اگر انسان‌ها معصيت و گناه كنند، گرفتاري‏هاي بسياري برايشان به ‌وجود مي‏آيد؛ زيرا گناه علت بسياري از مشكلات است؛ يكي از مشكلات و سختي‏هايي كه در اثر گناه به ‌وجود مي‏آيد، تسلط بيگانگان بر سرنوشت انسان است.
امام صادق (عليه السلام) مي‏فرمايند: خداوند متعال فرموده: «اگر كسي مرا بشناسد، در عين ‏حال گناه و عصيان ورزد، كسي را به او مسلط مي‌كنم كه مرا نشناسد (طاغوت باشد)» (وسايل‏الشيعه، ج15، ص307) در اين روايت شريف، علت تسلّط افراد بي‏دين و خدانشناس بر سرنوشت انسان‌ها، گناه و نافرماني الهي معرفي شده است.
6. كاهش مقام و ارزش
گناه و ارتكاب ناهنجاري اخلاقي، باعث بي‏آبرويي اجتماعي و كاهش منزلت اجتماعي مي‏گردد. افرادي كه به كارهاي زشت و ناشايست و خلاف اصول انساني و شرعي دست مي‌زنند، حتي در ميان هم‏رديف‏هاي خود نيز بي‏ارزش و بي‏اعتبار هستند. در مقابل، افراد باديانت و كساني كه ملتزم به دستورات اخلاقي و ديني هستند، نه تنها ميان هم‏رديف‏ها و دوستان خود محترمند، بلكه نزد افراد گناهكار نيز جايگاه ويژه و احترام خاصي دارند. حضرت اميرالمؤمنين، علي(عليه السلام) دربارة نقش معصيت در كاهش ارزش اجتماعي و اخلاقي مي‏فرمايند: « مَنْ عَصَى اللّه‏َ ذَلَّ قدرُهُ ---- كسي كه خدا را عصيان و نافرماني كند، خود را ذليل و خوار ساخته است»( غرر الحكم و دررالكلم، ج2، ص619، ح179)
همچنين در روايت ديگري كه از محضر نوراني امام صادق(ع) نقل شده است، مي‏خوانيم: «بعد از رسيدن حضرت يوسف به پادشاهي مصر و نابودي عزيز مصر و گرفتار شدن زليخا به فقر و بدبختي، روزي زليخا اجازه خواست تا حضرت يوسف را ملاقات كند، ولي به او گفته شد: اي زليخا! به ‏خاطر اتفاقاتي كه بين تو و يوسف در گذشته افتاده است، نگران هستيم و مي‏ترسيم (به تو) اجازه ملاقات با حضرت يوسف‌ را بدهيم. زليخا گفت: من نمي‏ترسم از كسي كه از خدا ترس دارد (تقوا دارد). وقتي به زليخا اجازه داده شد، به خدمت يوسف شرفياب شد. وقتي حضرت يوسف زليخا را ديد، به او گفت: اي زليخا چرا رنگت تغيير كرده و چرا به اين روز و به اين گرفتاري افتاده‏اي؟ زليخا گفت: سپاس و حمد خدايي را كه پادشاهان و بزرگان را به ‏دليل گناهانشان، برده و خوار كرده و برده‏ها و نوكرها را به ‏دليل بندگي و خداترسي‏شان پادشاه و بزرگ ساخته است. حضرت يوسف به زليخا گفت: اي زليخا چه ‏چيزي باعث شد آن ‏كار (تقاضاي ارتباط جنسي از يوسف)را با من بكني؟ زليخا گفت: زيبايي و دلربايي تو باعث اين كار من شد. حضرت يوسف گفت: چگونه خواهي بود و چه خواهي كرد اگر پيامبر آخرالزمان را ببيني؛ پيامبري كه اسمش محمد است و از من زيباتر، خوش‏خلق‏تر و بخشنده‏تر مي‏باشد؟ زليخا گفت: راست مي‏گويي. يوسف گفت: از كجا فهميدي من راست مي‏گويم؟ زليخا گفت: براي اينكه وقتي نام او را بردي و توصيف كردي، محبتش در قلبم قرار گرفت. در اين موقع خداوند متعال به يوسف‌ وحي كرد و پيغام فرستاد كه زليخا راست مي‏گويد و منِ پروردگار، زليخا را به‌خاطر محبتي كه به پيامبر آخرالزمان دارد، دوست مي‏دارم. پس پروردگار متعال به يوسف امر فرمود تا با زليخا ازدواج كند»(مجلسي، بحار الانوار، ج12، ص281)
7 جهنمي شدن و گرفتار عذاب الهي شدن كه بدترين اثر گناه است..
در آخر حديثي را در مورد ترك گناه از پيامبر اكرم نقل ميكنيم:
پيامبر خدا (صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم ):«لا يَقْدِرُ رَجُلٌ على حَرامٍ ثُمَّ يَدَعُهُ ، لَيس بهِ إلاّ مَخافَةُ اللّه ، إلاّ أبْدَلَهُ اللّه‏ُ في عاجِلِ الدُّنيا قَبْلَ الآخِرَةِ ما هُو خَيرٌ لَهُ مِن ذلكَ ---- هرشخصي بتواند كار حرامى انجام دهد و آن را فقط به خاطر ترس از خدا فرو گذارد خداوند ، پيش از آخرت ، در همين دنيا بهتر از آن را به وى عوض دهد.»( كنز العمّال : 43113 منتخب ميزان الحكمة : 144)
در مورد شناخت گناهها وهمچنين راههاي ترك آنها رجوع به كتاب «گناهان كبيره» مرحوم دستغيب مفيد مي باشد.

به نقل از وبلاگ :مشاوره با اساتید حوزه

براي مطالعه وآگاهي بيشتر رجوع شودبه:
1. كتاب( اخلاق در قرآن) تاليف حضرت آيت الله مكارم شيرازي