خوشا دردی که درمانش تو باشی...

خوشا دردی که درمانش تو باشی / خوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشا چشمی که رخسار تو بیند / خوشا ملکی که سلطانش تو باشی
خوشا آن دل که دلدارش تو گردی / خوشا جانی که جانانش تو باشی
خوشی و خرمی و کامرانی / کسی دارد که خواهانش تو باشی
چه خوش باشد دل امیدواری / که امید دل و جانش تو باشی! همه شادی و عشرت باشد،ای دوست / در آن خانه که مهمانش تو باشی
گل و گلزار خوش آید کسی را / که گلزار و گلستانش تو باشی
چه باک آید ز کس؟ آن را که او را / نگهدار و نگهبانش تو باشی
مپرس از کفر و ایمان بیدلی را / که هم کفر و هم ایمانش تو باشی
مشو پنهان از آن عاشق که پیوست / همه پیدا و پنهانش تو باشی
برای آن به ترک جان بگوید / دل بیچاره، تا جانش تو باشی
عراقی طالب درد است دایم / به بوی آنکه درمانش تو باشی
شعر از : فخرالدین عراقی
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۰/۲۲ ساعت توسط اخوی
|
ارایه مطالب دینی ، اخلاقی ، اجتماعی و خانوادگی با استفاده از منابع اسلامی