بيزارم از آن عشق که عادت شده باشد

يا آن که گدايي محبت  شده باشد

دلگيرم از آن دل که در آن حس تملک

تبديل به غوغاي حسادت شده باشد

دل در تب و طوفان تنوع طلبي چيست؟

باغي ست که آلوده به آفت شده باشد

خودبيني و خودخواهي اگر معني عشق است،

بگذار که آيينه نفرت شده باشد!

از وهن خيانت به امانت چه بگويم

آنجا که خيانت به خيانت شده باشد!

شرمنده عشقيم و دل منجمد ما

جا دارد اگر غرق خجالت شده باشد

مقصود من از عشق نه اين حس مجازي ست

اي عشق مبادا که جسارت شده باشد!

 

محمدرضا ترکي