شرمنده عشقيم...
بيزارم از آن عشق که عادت شده باشد |
يا آن که گدايي محبت شده باشد |
دلگيرم از آن دل که در آن حس تملک |
تبديل به غوغاي حسادت شده باشد |
دل در تب و طوفان تنوع طلبي چيست؟ |
باغي ست که آلوده به آفت شده باشد |
خودبيني و خودخواهي اگر معني عشق است، |
بگذار که آيينه نفرت شده باشد! |
از وهن خيانت به امانت چه بگويم |
آنجا که خيانت به خيانت شده باشد! |
شرمنده عشقيم و دل منجمد ما |
جا دارد اگر غرق خجالت شده باشد |
مقصود من از عشق نه اين حس مجازي ست |
اي عشق مبادا که جسارت شده باشد! |
محمدرضا ترکي
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۰/۲۴ ساعت توسط اخوی
|
ارایه مطالب دینی ، اخلاقی ، اجتماعی و خانوادگی با استفاده از منابع اسلامی