تربيت صحيح و ايدهآل ...
تربيت
تربيت مصدر باب تفعيل و از ريشه ربو يا ربب است که به معناي رشد و نمو و پرورش دادن و غذا دادن و مانند آن به کار مي رود. تربيت در اصطلاح، همان رشد طبيعي و تدريجي و هماهنگ همه نيروها و استعدادهاي آدمي است و يا تربيت، ارائه نوعي زندگي است که با ساخت شخصيت انسان مطابق و مبتني بر ارزش هاي معنوي باشد.[2] مرحوم مطهري تربيت را اين گونه تعريف مي کند: «تربيت عبارت است از به فعليت در آوردن استعدادهاي دروني که در شيء موجود مي باشد».[3]
روش هاي تربيت
مراد از روش، راه و طريقهاي است که ميان اصل و هدف قرار دارد و عمل تربيتي را منظم مي کند و به هدف مي رساند.[4] خواجه نصير الدين طوسي در روش تعليم و تربيت چنين مي گويد: «اولاً، بايد به طبيعت کودک پي برد و استعدادهاي او را کشف کرد و ثانياً، از راه تکرار و تذکار متواتر، درس را ملکه او ساخت تا از آفت نسيان محفوظ بماند. هر گاه کودک از انجام وظايف ديني امتناع کرد و افعال قبيحه از او ديده شد و به ديگران زيان رساند، بايد او را مؤاخذه کرد و بالأخره بايد کودک را عادت به سختي داد».[5]
شيوه هاي تربيتي امام هادي(ع)
1. ايجاد زمينه مساعد تربيتي: تربيت فرايندي است که شامل مراحل قبل و بعد از تولد کودک مي شود و از ديدگاه امام هادي(ع)، چنان چه زمينه تربيتي مناسب فراهم شود، کودک سالمي متولّد مي شود که توان و استعدادهاي فراوان و مطلوبي خواهد داشت و ريشه آن در خانواده و پدر و مادر است. امام دهم(ع)، در خانه و محيطي چشم به جهان گشود که فضاي آن آکنده از عطر دل انگيز دانش، معنويت، تقوا، اخلاص و بندگي خدا بود و هر لحظه و روزي که از زندگي او در دامان مادر پاکدامن و مهربان و مکتب سازنده و تربيتي پدر بزرگوارش، امام جواد(ع)، مي گذشت، دريچهاي از دانش و معرفت و کمالات نفساني بر رويش باز مي شد و فضاي خانهاش هميشه پر از نور و معنويت بود. احمد بن محمد بن عيسي به نقل از پدرش چنين مي گويد: «هنگامي که امام جواد(ع) قصد داشتند از مدينه به عراق بروند، امام هادي(ع) را در دامن شان قرار دادند و فرمودند: دوست داري کدام يک از سوغات هاي عراق را براي تو هديه آورم؟ امام هادي(ع) فرمودند: شمشيري که به سان شعله آتش باشد(که کنايه از روحيه دلاوري و شجاعت است. سپس امام جواد(ع) خطاب به فرزند ديگرش موسِِي فرمود: تو چه سوغاتي دوست داري؟ گفت فرش اتاق. امام جواد فرمودند: ابوالحسن به من شباهت پيدا کرده است و موسي به مادرش شباهت دارد».[6] اين مطلب به خوبي نشانه آن است که خانواده به ويژه پدر و مادر زمينه سازي اوليه را براي تربيت صحيح بر عهده دارند. امام هادي(ع)، نقش مادر را در تربيت صحيح فرزند، بسيار مهم مي دانند و يکي از زمينه هاي تربيت صحيح را، خانواده شايسته معرفي کنند؛ چنان که از علي بن مهزيار روايت شده است که آن حضرت در وصف مادر بزرگوارشان، چنين مي فرمايند: «روي محمد بن الفرج و علي بن مهزيار عن الهادي(ع): انّه قال: اُمّي عَارفَة بِحَقي و هِي مِنْ اَهلِ الجَنة لايقْرَبُها شَيطانُ ماردٌ و لاينالُها کَيدُ جَبارٍ عِنيدَ وَ هِي مَکلؤة و بِعَينِ الله اَلَتي لاتَنامُ ولا تَتَفلَّتُ عَنْ اُمّهاتِ الصِّدِيقين و الصالِحين[7]؛ مادرم، به حق من عارف و اهل بهشت بود، شيطان سرکش به او نزديک نمي شد و مکر ستمگر لجوج به او نمي رسيد، در پناه چشم هميشه بيدار خدا بوده و در رديف مادران انسان هاي صديق و صالح قرار داشت».
2. داشتن الگو و سرمشق مناسب
از منظر امام هادي(ع)، وقتي کودک متولد مي شود، استعداد فطري و آمادگي ذاتي براي يادگيري و تربيت را دارد و مي بايست يک الگوي تربيتي صحيح را براي او ايجاد کرد تا از مشاهده رفتار آنان، به ويژه از والدين، الگو گيرد و از آنان تبعيت کند و اگر چنين الگويي فرا روي فرزند نباشد، مسلماً تربيت او دچار انحراف خواهد شد. امام هادي(ع) در مرحله اول، قرآن و اهل بيت(ع) را به عنوان بالاترين الگوي تربيتي معرفي مي کند و چنين مي فرمايد: «... فَاوَّلَ خير يعَرفُ تَحقيقه مِنَ الکِتابَ و تَصديقه و التماسِ شَهادته عليه خبرٌ وَرَدَ عَنْ رسول الله(ص) وَ وُجِدَ بموافِقَة الکتاب و تَصديقَهِ بَحيثُ لا تخالفه أقاويلهم حيثُ قال(ص): انّي مُخلِفُ فيکُم الثقلين کتاب الله و عترتي اهل بيتي لَن تضلّوا ما تمسّکتم بهما و اَنَّهُما لَنْ يفتِرقا حَتَّي يردا عَلَي الحوض؛ فلَمَا وَجْدنا شواهد هذا الحديثَ في کتاب الله نَصاً مِثلَ قوله جلَّ و َعَزَّ اِنَّما وليکُم الله وَ رَسُوله و الَّذينَ امَنوُا الذينَ يقيمون الصلاة و يؤتونَ الزکاة و هُم راکِعونَ وَ من يتَوَلَ الله و رَسوُلَه وَ الذينَ آمنوا فِاِنَّ حزب الله هُم الغالبونَ ....؛[8] نخستين خبري که حقانيت و صدق آن از قرآن به دست مي آيد و مي توان کتاب خدا را بر آن گواه گرفت، حديثي است که بر طبق کتاب خدا و پيامبر(ص) نقل شده است و اختلاف کلمهاي در آن نيست که فرمود: من در ميان شما دو چيز گرانبها مي گذارم: کتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم را که هر گاه به آن تمسّک جوييد، گمراه نمي شويد و اين دو هيچ گاه از هم جدا نشوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند، و ما چون شواهد صدق اين حديث را به صراحت در قرآن مي يابيم که مي فرمايد: ولي و صاحب اختيار شما تنها خدا و پيامبر اوست و کساني که ايمان آوردند؛ همان کساني که نماز را به پا مي دارند و زکات را در حال رکوع مي پردازند و هر کس خدا و پيامبر او و کساني را که به او ايمان آوردند اهل بيت(ع) را ولي خود بگيرد، پيروز است؛ زيرا حزب خدا پيروز و سعادتمند است». امام هادي(ع) در زيارت جامعه کبيره، ائمه معصوم را به عنوان بهترين سرمشق هاي انسان هاي هدايت جو مي داند و چنين مي فرمايد: «السلام علي ائمة الهدي و مصابيح الدجي و اعلام التُّقُي و ذَوي النُّهي و اولي الحجي و کَهف الوري و وَرثَة الانبياء و المَثَل الاعَلي و الدَعوَةَ الحسني و حجج الله علي اهل الدنيا و الاخرة و الاولي...؛[9] سلام بر پيشوايان هدايت و چراغ هاي ظلمت و نشانه هاي پرهيزکاري و صاحبان خرد و دارندگان عقل و پناه مردم و وارثان انبيا و نمونه و سرمشق برتر و دعوت کنندگان نيکو و محبت هاي خدا بر اهل دنيا و آخرت و سراي نخستين». امام هادي(ع) سرپيچي از الگوهاي هدايت و نداشتن سرمشق جامع را موجب هلاکت و نابودي انسان معرفي مي کند و چنين مي فرمايد: «من اتاکم نجي... وَ مَن يأتِکم هَلَکَ وَ ضَلَّ مَنْ فارَقَکُم و فاز مَنْ تَمسَّکَ بِکُم...؛[10] هر کس به سوي شما اهل بيت(ع) بيايد، نجات مي يابد، هر کس از شما دوري کند، هلاک مي شود...، و هر کس از شما جدا شود به ضلالت سوق داده شود، هر کس به شيوه و راه شما تمسّک جويد، به فلاح و رستگاري مي رسد».
3. روش تمرين، تکرار و عادت دادن عملي
از شيوه هاي ديگر تربيتي امام هادي(ع) اين بود که آن حضرت سعي مي کرد افراد را به رفتار پسنديده، ايجاد نظم و انضباط در زندگي تسلط بر نفس عادت دهد و با اجراي برنامه هاي مستمر همراه با تمرين و تکرار، رفتارهاي شايسته را به صورت ملکه در راه و رسم زندگي فردي و اجتماعي افراد به منصه ظهور درآورد. به تعبير ديگر، امام هادي(ع)، با تکرار کارهاي شايسته هم چون: نماز، روزه، صدقه، امر به معروف و نهي از منکر و...، قصد داشت چنين کردارهايي را جزء لاينفک زندگي افراد جامعه، قرار دهد؛ چنان که در مورد اين شيوه تربيت آن حضرت چنين مي خوانيم: «عن علي بن ابراهيم عن يحيي بن عبدالرحمن بن خاقان قال رايتَ اباالحسن الثالث(ع) سَجَدَ سَجدة الشُکر، فاَفتَرَش ذِراعيه فالصَقَ جُؤجُؤه و بَطُنه بالارض فَسألَتُه عَنَ ذلک فقال(ع) کَذا نُحِبُّ...؛[11] يحيي بن عبدالرحمن مي گويد: امام هادي(ع) را ديدم که سجده شکر انجام مي داد و دو ساعد دست خود را پهن کرده و سينه و شکم خود را به زمين چسبانده بود. در اين باره از او سؤال کردم، فرمود: اين گونه دوست داريم». امام هادي(ع)، براي تربيت صحيح، افراد را به تکرار و مداومت بر اعمال خوب تشويق مي کردند؛ چنان که در روايتي چنين آمده است که: «عن محمد بن ريان قال: کتَبتُ الي اباالحسن الثالث(ع)، اسألُه اِنْ يعلِمَني دعاءً لِلشدائِدِ والنوازلُ و المهمّات و قضاء حوائج الدُنيا و الاخرة و اَن يخُصَّني کما خَصَّ آباءَهُ مواليهم. فَکَتَب اِلي الزم الاستغفارَ...؛[12] محمد بن ريان مي گويد: به امام هادي(ع) نامه نوشتم و از او خواستم که براي سختي ها و حوادث و حوايج مهم و برآوردن حاجات دنيا و آخرت، دعايي به من بياموزد؛ همان گونه که پدران بزرگوار او به شيعيان خود مي آموختند. امام در پاسخ نوشت: ملازم استغفار باش و بر آن مداومت کن». يا در مورد تربيت عملي آن حضرت چنين آمده است که: «کافور خادم مي گويد: امام هادي(ع) به من فرمود: فلان سطل را در فلان جا قرار بده تا با آن براي نماز وضو بگيرم و مرا از پي کاري فرستاد و فرمود: چون برگشتي اين کار را انجام بده تا چون براي نماز برخاستم، آماده باشد، ولي من فراموش کردم. شب سردي بود، امام با ناراحتي مرا صدا زد، با خود گفتم: انالله، چگونه بگويم فراموش کردم... . با ترس خدمت حضرت رسيدم، فرمودند: تو مگر عادت مرا نمي داني که من جز با آب سرد وضو نمي گيرم؟ اما تو آب را برايم گرم کردهاي و در سطل ريختهاي. عرض کردم: سرورم! سوگند به خدا، نه سطل را آن جا گذاشتم و نه آب را. حضرت فرمودند: الحمدلله. سوگند به خدا، ما نه آسان گرفتني را ترک کردهايم و نه هديهاي را پس دادهايم. سپاس خدا را که ما را از بندگان مطيع خود قرار داد و براي کمک به بندگانش، توفيق عطا کرد...».[13]
4. روش موعظه و نصيحت
چون که انسان فراموشکار است و گاهي از نتيجه و حاصل کارها غافل مي شود، بايد با موعظه و نصيحت و امر به معروف و نهي از منکر، او را متذکر وظايف خود کرد و و به او هشدار داد که نتيجه عمل او چه خواهد شد و اين يکي از شيوه هاي تربيتي امام هادي(ع) براي تربيت افراد بود. آن حضرت هميشه افراد جامعه را با بيان نوراني و الهي خويش موعظه و نصيحت ميفرمود و آنان را متحوّل و متذکّر مي ساخت؛ چنان که در روايت آمده است: «بريحه عباسي، پيش نماز دستگاه خلافت در مکه و مدينه، در حضور متوکل عباسي، از شخصيت امام هادي(ع) و خطر او در ميان شيعيان به شدت انتقاد کرد و از خليفه خواست که او را از مدينه تبعيد سازند و همين گونه هم شد. هنگامي که امام هادي(ع) را از مدينه به سمت سامرا مي بردند، بريحه با امام همراه بود و به حضرت چنين گفت: تو خود مي داني که عامل تبعيد تو(به سامرا) من بودم. با سوگندهاي محکم و استوار قسم مي خورم که اگر شکايت مرا نزد امير المؤمنين يا يکي از درباريان و فرزندان او ببري، تمامي درختانت را(در مدينه) آتش مي زنم و بردگان و خدمتکارانت را مي کشم و چشمه هاي مزرعه هاي تو را کور خواهم کرد و بدان که اين کارها را مي کنم. امام هادي(ع) متوجه او شد و در مقام موعظه و نصيحت به او چنين فرمود: نزديک ترين راه براي شکايت از تو اين بود که ديشب شکايت تو را نزد خدا بردم و من شکايت تو را که بر خدا عرضه کردم، نزد بندگانش نخواهم برد. بريحه چون اين سخنان حکيمانه و موعظهآميز امام را شنيد، به دامان حضرت افتاد و با تضرع و انابه تقاضاي بخشودن کرد. امام نيز در جواب فرمود تو را بخشيدم».[14]
ارایه مطالب دینی ، اخلاقی ، اجتماعی و خانوادگی با استفاده از منابع اسلامی